|
هیچ وقت برای تازه شدن دیر نیست نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
|
امسالم مثل هر سال
بدون تو تموم شد امسالم مثل هر سال بدون تو حروم شد امسالم مثل هر سال نیومدی تو پیشم کم کم از دوریت دارم افسرده میشم خسته شدم از اینکه تنهایی بشینم تو کنج اتاقم هی عکساتو ببینم خسته شدم ومی خوام یادم بره هستم من از همه دنیا دلگیرم و خستم این عیدو نمی خوام من عیدی ندارم این عید واسه من روز عذابه عیدم مثل هر روز هر روز مثل دیروز من حال دلم خیلی خرابه احساس می کنم دارم دق می کنم اینجا این خونه یه زندونه این خونه و هر جا هرجا که نشونی از تو اونجا نباشه دق مرگ شدم و می خوام این دنیا نباشه احساس می کنم دیگه هیچ راهی ندارم من موندم و تنهایی با این دل زارم میسوزم و میسازم من هیچی نمیگم اما عزیزم عیدو تبریک به تو میگم
[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 21:54 ] [ Nazanin ]
هم دیگر را یافتیم
من در انتظار تو پیر شدم
[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 21:52 ] [ Nazanin ]
من و مترسک وکلاغ ها مترسک ناز می کند کلاغ ها فریاد می زنند و من سکوت می کنم.... این مزرعه ی زندگی من است خشک و بی نشان [ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 21:32 ] [ Nazanin ]
جیرجیرک ها صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد سکوت را نوازش می دهند و جای خالی آدم های شب نشین را با نگاهی معصومانه پر می کنند ادامه مطلب [ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 21:24 ] [ Nazanin ]
واژه های باران نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم [ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 21:21 ] [ Nazanin ]
میان یک جمع و تفریق ساده وا مانده ایم... همیشه می خواستم بدانم...من به علاوه ی خدا چندتا می شویم... اگر روزی خدا را از من کم کردند...چیزی از من باقی می ماند...؟!... گاهی هوس می کنم خود را از خدا کم کنم...از خدا کم می شود...؟!... دگر برایم مهم نیست...اینکه... من...به علاوه ی...خدا...چندتا می شویم... [ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 21:18 ] [ Nazanin ]
|
|
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |